توی این وبلاگ مطالب عاشقانه ی زیادی می تونید پیدا کنید من سعی می کنم بهترین وزیباترین مطالب رو استفاده کنم ودوست دارم نظر شما روهم راجب نوشته ها بدونم .پس نظر یادتون نره. این وبلاگ به مشارکت نسیم وعرفان دوتا همشهری اداره میشه .موفق باشید
گاه عید است. واژه ها دوره ام کرده اند که چرا عاشقانه ای نمی گذاری؟ چرا ادای دین نمی کنی در شب میلاد؟ واژه ها بی تابی می کنند برای دویدن بر صفحه کلید بعد از یک ماه بدون نوشتن. وضو ساخته ام تا از مسافتی دور با واژه هایم به زیارتتان بیایم. می دانم که خطاکارم و بی وفا اما امیدوارم به لطف شما و پروردگارتان. هر بار که مهمان حرم شما شده ام، مرا مرهون لطف خود ساخته اید و با آنکه بارها مرا آزموده اید و می دانید که این خطاکار هر بار به دو صد بهانه و حیلت بیراهه می رود و از راه حق روی بر می تابد، باز چون پروردگارتان بار عام می دهید تا من و دیگر خلایق با انوار تابناک حریم شما، فرشتگان را ملتزم رکاب خویش ببینیم. این فرشتگان هم حکایتی دارند. همانها که روزی خدای را پرسش می کردند که چرا چنین موجودی می آفرینی، با دیدن آدمیانی چون شما، شرمسار از پرسش خویش هزارباره سجده می کنند و در می یابند راز "انی اعلم مالا تعلمون" را. آقا جان! نیای ما به خوردن میوه ای ممنوعه از بهشت به زمین رانده شد اما امروز این فرشتگان بهشتی هستند که برای آستان بوسی شما به زمین خاکی می آیند و شاید زبان حال آنهاست که: "کوی تو را به روضه رضوان نمی دهم". اصلاً حضور این فرشتگان را بارها در حرم شما حس کرده ام. می آیند و میان آدمها می چرخند تا واژگان شیدایی را که از لبها فرو می ریزند، پیش از آن که بر زمین بریزند بردارند و به آسمان ببرند. در حرم شما از این دست واژه ها فراوان است. در حرم شما "عشق" را دیده ام که از دیده و دل و زبان مردم می تراود. آقا جان! حرم شما دارالقرار ماست. همچنان که کبوترها بر گنبد و گلدسته شما آرام می گیرند، دلهای مضطر ما نیز در حرم شما به آرامش می رسند. امشب که شب آدینه است هم باز دلم بی تاب تر از همیشه به شوق حریم امن شما می تپد و چه بسیارند دلهای بی تاب در این شب. ای آقای همه قشنگی های عالم! من و ما سالها و هنوز، وقتی نشانی جایی را در مشهد قرار است به دیگری بدهیم، از حرم شما مدد می جوییم. با نشانی حرم شما راه می یابیم. فاصله ها را در دوری و نزدیکی به حرم شما می سنجیم. خوبیم یا بد، به هر روی در سرزمین شما زیست می کنیم. همسایه شما هستیم و دلبسته حرم و حریمتان. آراممان بخش و همچون موسیقی دلنشین و نوستالژیک نقاره ها، موسیقی وصل را نیز در جانمان روان ساز. آقای ما! در چشمان ما، آرزو و نیازی آهوانه موج می زند. آرزوی سرنهادن بر قدوم شما و به آرامش رسیدن از چنگ صیادان و دامها. این آهوان نیازمند را از بند وارهان. آقا جان! رسم آنست که وقتی به جشن تولد می روند، هدیه ای همراه می برند اما من چیزی برای هدیه کردن ندارم. دستان خالی خود را پیشکش آورده ام تا لبریز از عنایت شما بازگردانم. پر رو هستم؟ لطف شما این جسارت را به من و ما بخشیده است. ای آقای خوبی ها! از همین راه دور دلم را بر شبکه های ضریح شما گره می زنم تا گره دامها و بلاها از سر راهم گشوده شود و هزار گره از عقده هایی که عقیده ام را تهدید می کند باز شود. امام من! با شما هویت یافته ام. رو به سوی خراسان، دیار خورشید همیشه تابان کرده ام. ای آفتاب بی غروب، شمس الشموس، ابن الرسول، پیشوای سبزاندیشان، امام نیکوسیرتان، دریاب ما را. رضا جان! زادروز شما که پیشوای هشتمید، در هشتمین روز از هشتمین ماه سال هشتاد و هشت، با آدینه مصادف شده است. به معجزه می ماند انگار. طعم خوشی دارد. عطر یگانه ای دارد. به این فرخندگی ما را دست خالی از حریمت بازنگردان. آقای ما! اجابتمان کن و ما را به اجازه اقامت دایم در حریم و حرمت بنواز.